تبليغاتX
یک ایران بد
ایرانی نو و پیشرو در پرتو پرسش گری و نقد خویشتن ( SELF - CRITICISM )
 

 

 

دکتر بهنام اوحدی

 

بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

روان پزشک و سکسولوژیست

 

درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

شماره ی نظام پزشکی : ۷۱۴۵۰

 

۱ - هر روز هفته ، بعد از ظهر ۱۶ تا ۲۲ ( به جز یک شنبه ها ) :

خ ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، بالاتر از بازار صفویه ، بین کوی آرامش و خ ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد ۲۷ ، مطب و کلینیک بهداشت و سلامت جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی (  Dr.Ohadi's Tehran Sex Clinic & Institute ) ،  تلفن : ۲۲۰۵۳۸۱۷ ، ۲۲۰۵۵۳۵۶ و ۲۲۰۱۷۳۷۱ 

 

۲ - یک شنبه ها ( ۱۶ تا ۲۲ ) :

خ جردن ( آفریقا ) ، بالاتر از بلوار میرداماد ، رو به روی برج آناهیتا ، نبش کوچه ی سرو ، ساختمان پزشکان ۱۰۱ ، واحد ۱۰ ، مرکز مشاوره ی شکیبا ، تلفن : ۸۸۷۹۱۸۶۱ و  ۸۸۶۵۵۶۸۰

 

۳ - یک شنبه ها ( ۱۱ تا ۱۶ ) :

خ عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خ سهروردی : نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ ، مرکز مشاوره ی راه نو ( دکتر باقر ثنایی ) ، تلفن : ۸۸۵۲۴۰۴۰ ، ۸۸۵۲۰۶۲۶ و ۳۲۱۲۹۱۴ - ۰۹۱۲

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به نام پرورگار بخشنده ی مهربان

و با درود و احترام ،

با توجه به مسدود ( فیلتر ) شدن دسترسی به وبلاگ یک ایران بد ، بر آن شدم تا نوشتن در این وبلاگ را در تاریخ ۲۸ اردی بهشت ۱۳۸۸ به پایان رسانده و نوشتن در وبلاگ  ایران بدان  را به جای آن ها آغاز نمایم.

دوست داران وبلاگ یک روان پزشک ، نیز می توانند از این پس نوشته های من را در وبلاگ نوینم : یک روان پزشک روی خط داغ ( www.1ravanpezeshkonline.blogfa.com ) پی گیری نمایند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:2  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

روان شناسان ، مشاوران و پزشکانی که در کارگاه های آموزشی ام حضور داشته اند ، پشت سر هم تماس می گیرند و از دلیل فیلتر شدن وبلاگ هایم می پرسند. به شوخی پاسخ می دهم : می خواهند به من انگیزه ی حضور پر شور در انتخابات ریاست جمهوری دهم ببخشند !

فیلترینگ گسترده ی وب سایت ها و وبلاگ ها در آستانه ی انتخابات ، خواه نا خواه نویسندگان آن ها را وادار به اعتراض می کند که کم رنگ ترین این اعتراض ها ، کنش گری آن ها به سود نامزد رویاروی دولتی ست که دست به مسدود نمودن ( فیلترینگ) نموده است.

و اما این پرسش شخصی من از خودم است که من که سال هاست به دور از دنیای سیاست ، به حیطه ی دانش و اجتماع پناه برده ام ، این بار و در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری چه باید بکنم؛ به کروبی پناه برم یا به میر حسین موسوی ؟

خدا نیامرزد آن کسانی که من آرام گرفته در دنیای روان پزشکی و سکسولوژی اجتماعی را این گونه روانه ی صفحه های سیاسی دو روزنامه ی اعتماد و اعتماد ملی نموده اند. صفحه هایی که همواره از آن ها گریزان بودم.

از صفحه های سیاسی ، بی زار بودم و از صفحه های اخبار ورزش و نیز حوادث دلخراش ، گریزان؛

 و اکنون به دنبال مسدود شدن امکان دسترسی به وبلاگ هایم در ایران ، گریزی از خواندن و دنبال کردن هر روزه ی صفحه های سیاسی نمی بینم.

به نظر راحت تر است ، در دور نخست انتخابات ، کرداری کاملن اصفهانی پیشه نمایم و هواداری هر دو نامزد دگرگونی خواه - کروبی و موسوی - را در دستور کار خود قرار دهم تا ببینم کدام یک پا به دور دوم می گذارد؛ آن گاه غوغا کنم و غریو سر دهم !!

فیلترچی خدا بگویم چه کارت کند که پای مان را به سیاست باز کردی.

بگذریم که در آستانه ی انتخابات ، ایرانیان همه با هم ، استاد علوم سیاسی می شوند !!!        

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 5:20  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

دو هفته ای می شود که فیلم از یاد نرفتنی « کشتی گیر » را دیدم. از یاد نرفتنی ، نه به دلیل آن هیاهوی نادان گونه ای که برخی بابت آن به راه انداختند و آن را در زمره ی بوق های تبلیغاتی آن چنانی برشمردند؛ بلکه به دلیل به نمایش گذاشتن تصویری از یک آدم از دست رفته و یک آدم دیگری که می کوشد در سایه ی برهنه شدن از پوشش ، از ویژگی های پسندیده ی انسانی برهنه و عور نشود !

« کشتی گیر » نمونه ای از آدمیانی ست که دل به شور و غوغا و هیاهوی تماشاگران دل می بازند و بدان وسواس و اجبار و اعتیاد ( وابستگی ) پیدا می کنند.

برای دست یافتن به معنا و مفهوم انسانی فیلم باید ناسیونالیزم دو آتیشه و نامنطقی را کنار گذاشت و از قضیه ی آن کشتی گیر عرب خوزستانی ، که با همین هیبت و شمایل بارها و بارها در مسابقه های کشتی کچ به میدان رفته و می رود و هر بار در این نمایش های از پیش تعیین شده موجب هتک حرمت پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران می شود ، آن سو تر نگریست.

« کشتی گیر » داستان زندگی همه ی قهرمانانی ست که زندگی شان را تنها و تنها با در کنار مردمان زیستن می دانند و خود را بی تماشاگر کالبدی مرده بیش نمی دانند.

قصه ی « کشتی گیر » ، قصه ی پوریای ولی ، غلامرضا تختی ، محمدعلی فردین ، قمرالملوک وزیری ، هایده ، سوسن و ... است. قهرمان بی هوادار ، بی هیاهو ، مرده است. آن چنان که نویسنده و شاعر ، بی مخاطب !

« کشتی گیر » داستان همه ی سودا زدگانی ست که زندگی شان با هیاهو ، فراز می یابد و درد و رنج و اندوه شان در همان هیاهو گم می شود. 

« پاداش مداری » را پروردگار در سرشت آدمی آفریده است. آن گاه که پاداش مداری آدمی با پاداش هیاهو و غوغای تماشاگران ارضا شده و این پدیده استمرار یابد ، آن هنگام است که وابستگی ( اعتیاد ) آدمی به راضی و خشنود شدن دیگران آغاز شده و آدمی در گرداب نابودی فرو افتاده است.

« کشتی گیر » فیلمی ست که یک بار دیدنش کافی ست؛ نه از آن جهت که فیلم بدی ست ، که بدان دلیل که فیلمی ست که در ذهن تان می نشیند ، فرو می رود و هرگز فراموش نخواهد شد.

در نوجوانی از « راکی ۱ و ۲ و ۳ » خوشم آمد. 

این بار در آغاز میان سالگی ، « کشتی گیر » را بسیار بیش تر از آن ها پسندیدم.

« کشتی گیر » را ببینید که سخت عبرت آموز است ......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:34  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

هنوز وبلاگ هایم در ایران از دم فیلتر هستند. به کدامین گناه ناکرده نمی دانم !

بیش از یازده سال است که به سنگر ساختن در برابر آسیب های روانی - اجتماعی مشغول هستم. در همه ی این دوران کوشش همیشگی داشته ام که در نقد اجتماع در حال گذارمان ، از ره انصاف و منطق فرو نیفتم و خودپرسش گری ای سالم و هدف مند را ارائه نمایم.

در ایران بیشتر مردمان به زندگی شخصی و خصوصی می پردازند و دغدغه های اجتماعی آن چنانی ندارند؛ شاهد آن هم این واقعیت چشم نواز که شتاب رشد و گسترش « فیس بوک » ، « اورکات » ، « یاهو سی صد و شصت » و مانند آن بسیار فراتر از وبلاگ نویسی حرفه ای و پی گیرانه بوده و هست.

باقی آدمیان بیشتر به فرهنگ و هنر و اندیشه و برخی به سیاست روی می آورند. در این میان کمترین رویکرد به آسیب های اجتماعی و پیشگیری و درمان آن هاست. آسیب های روانی - جنسی ( سایکوسکشوال ) مظلوم ترین عرصه است.

بیش از یازده سال است که درگیر و کنش گر این مظلوم ترین عرصه هستم. تا می شد و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار به کتاب های دانش مدارانه ی جنسی - زناشویی می داد ، کتاب تالیف و ترجمه و منتشر نمودم و آن گاه که با آمدن دولت احمدی نژاد این امکان از دست رفت ، به وبلاگ نویسی روی آوردم و « آموزش روان پزشکی ، روان شناسی و سکسولوژی به بیان ساده برای همگان » - صد البته بر پایه و متناسب با ویژگی های فرهنگی ، سیاسی و مذهبی اجتماع در حال گذارمان - را در فضای اینترنت پی گرفتم.

دو هفته است که این امکان از من گرفته شده است. اما در همین حال ، دست آنان که به رشد و گسترش فساد و انحرافات جنسی می پردازند و فرهنگ و بهداشت و سلامت روانی - جنسی - اجتماعی ما ایرانیان را مورد یورش قرار می دهند ، باز است. در عمل ، امکان کنترل کافی مروجان فساد وجود ندارد. اینترنت را ببندند ، کانال های سکسی ماهواره باز است و آن هم بسته شود ، اس ام اس و ام ام اس و بلوتوث فراهم است !!

انگار از دیوار من کوتاه تر پیدا نشده.

برخی دلداری می دهند که در آستانه ی انتخاباتیم. دولت نهم نگران و هراسان دوباره برگزیده نشدن است و تاب هیچ گونه انتقاد نسبت به سیاست های اشتباه فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و ..... اش را ندارد. اگر واقعن این گونه باشد ، باید به حال راهبردگزینان چنین دولتی صمیمانه گریست !!!

انتقاد شرط رشد است. هر آدم و یا نهاد نقدناپذیر ره به کژراهه می رود و فرجام نیکی در پیش رو نخواهد داشت. نقدناپذیری و خودمحوری آغاز شکست و نابودی ست.......

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:21  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

وبلاگ های من بسیار بیشتر از آن که انتقادی باشند ، آموزشی اند؛ برای شاگردان ، بیماران و مراجعانم.

من شیفته و دلبسته ی آموزش روان شناختی ( Psychoeducation ) هستم؛ این یگانه راه ممکن برای من است تا احساس کنم که من نیز به سهم خویش ، در دنباله ی راه آنان که قرار بود روزی من نیز در پاسداری از میهن همرزم و همسرنوشت شان باشم ، دارم ادای دین می کنم.

اگر مرا دگرگون خواه می دانند ، آری من دگرگون خواه هستم !

این حال و روز آشفته و پریشان روانی - جنسی ( Psychosexual ) را شایسته و در خور میهن خودم نمی دانم. برای دگرگونی ، اصلاح و ارتقای بهداشت روانی - جنسی ( سایکوسکشوال ) ایران درنگ و سستی نمی کنم.

من خود را در مبارزه با نادانی ، گمراهی ، کژراهی ( انحراف ) و فساد روانی - جنسی ژرف و گسترده ای که در ایران پیش چشم و ذهن می آید ، ایران بدی کوچک اما کوشا می دانم.

و « ایران بد » واژه ای ست که من برای « سرباز کوچک اما کوشا و فداکار میهن » برگزیده ام ؛ به امید آن که هر یک ایران بدی کوچک ، کوشا و فداکار باشیم و همواره شهیدان میهن را در طول تاریخ کهن مان پیش چشم و ذهن داشته باشیم.

آماج و آرزوی من ، سرنگون ساختن این دولت و واژگون شدن آن حکومت نیست که من خانه را از پای بست بیمار و ویران می دانم. بیماری ما ایرانیان در هویت شکل نایافته یا موزائیزمی مان است ؛ مشکل بزرگ مان فراگیری ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های کلاستر B - خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) - در مردمان مان است. آماج و آرزوی من ، واژگون شدن این وضعیت ناگوار و بدفرجام روانی - اجتماعی ( Psychosocial ) است.

من مشکل نخست این مملکت را رشد و پرورش هویتی - شخصیتی نادرست و بیمارگونه ی کودکان و نوجوانان ایرانی و نیز ژن های بیمارگونه ای که یادگار ماندگار سپاهیان روم و یونان و تازی و ترک و تاتار و مغول و افغان بوده و هستند ، می دانم.

برای من ، « سیاست » دنیای پست و فرومایه ای ست.

کنشگری « سیاسی » در میهن ما ، هرگز چیزی فراتر از بازیگری « سینمایی » مان نبوده و نیست !

تازه من در طی تاریخ ، چه فراوان کنشگران سیاسی را می شناسم که بسیار از لوده های فرومایه ی سیما و سینمای مان فرومایه تر بوده اند !! 

مرا به سیاست چه کار ؟!؟

سیاست و کنشگری سیاسی برای من بازیچه ای پیش پا افتاده و فرومایه است.

به قول شادروان فروغ فرخزاد ، مرا به « انقلاب مخملی » و « انقلاب مهبلی » چه کار ؟؟؟  

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به کدامین گناه وبلاگ های من فیلتر شده است ، دست کم بر خودم هویدا نیست !

من همواره قوانین جمهوری اسلامی ایران را در نوشته هایم رعایت نموده و خطوط قرمز را مد نظر قرار داده ام ؛ از سیاست دوری جسته ام و تنها و تنها به عرصه ی آسیب های روانی - اجتماعی ، که بزرگ ترین و خطرناک ترین تهدید برای نظام سیاسی کنونی و حتا یکپارچگی و تمامیت آبی - خاکی کشور است ، پرداخته ام.

همیشه کوشش داشته ام تا نقدهایم دانش مدارانه ، منصفانه و فارغ از هر گونه گرایش سیاسی باشد. اما گویا دولت کنونی در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری ، آن چنان هراسان و دل نگران دوباره برگزیده نشدن است که همین نقد سالم و منصفانه - برای نمونه ، درباره ی رویکرد خطای چهار ساله اش در زمینه ی فرهنگ و هنر و به ویژه کتاب و سینما - را هم تاب نمی آورد !

هرگز بر آن نبودم تا در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو ، مطلبی در وبلاگ هایم بنویسم و خوانندگان نوشته هایم را به رای دادن به این یا آن کس تشویق نمایم؛ اما چنان چه فیلترینگ وبلاگ هایم تا روز سوم خرداد - یادمان دلاوری های آزادمردان رهایی بخش خرمشهر - برداشته نشود ، به نشانه ی اعتراض و بر خلاف میل و تصمیم راسخ پیشین ، وارد گود انتخابات شده و از یکی از دو نامزد اصلاح طلب و فیلتر ( سانسور ) ستیز - کروبی یا موسوی - پشتیبانی خواهم نمود.

پشتیبانی ای که با توجه به فیلترینگ گسترده ی اخیر اینترنت ، تنها محدود به در عرصه ی وبلاگ های شخصی خودم و دیگر وب سایت های اجتماعی - فرهنگی نبوده و در روزنامه ها ، هفته نامه ها و ماه نامه ها نیز نمود خواهد یافت. این یگانه شیوه ی پاسخ اعتراض آمیز امثال من است که خشم و پرخاش نمی جویند و بر گام زدن بر میان بام پافشاری داشته و دارند.

من سیاسی نیستم و از کنشگری سیاسی بی زارم؛ اما گویا کارگزاران دولت نهم گویا همین دوری از کنشگری سیاسی ، رعایت خطوط قرمز نظام و وفاداری به راه آزادمردان ایثارگر را کافی نمی دانند !!

کدامین نهاد ، در ده سال اخیر ، همچون من در برابر گسترش آسیب ها و انحراف و فسادهای روانی - جنسی در ایران ، کوشا و استوار بوده است ؟!؟

این گونه فیلترینگ ، جای شرمساری فراوان دارد؛ آیا همین ااعمال محدودیت های نادرست ، گزافه آمیز و غیر منطقی ، خود از عوامل اصلی پیدایش و گسترش این گونه آسیب ها ، انحراف ها و فسادها نبوده است ؟؟؟ 

و من مشتاقانه در انتظار تجدید نظر آنان هستم که در گمان باطل خویش و دیدگاه خطا و بد گمان ( پارانوئید ) خود ، احتمالن مرا در زمره ی کنشگران « انقلاب مخملی » و یا « انقلاب مهبلی » برآورد نموده اند !!!

 در حالی که من نه انقلابی مخملی ام و نه انقلابی مهبلی !

      

این نوشته ادامه دارد .............

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:11  توسط دکتر بهنام اوحدی